سلام

مهترين اتفاق اين ماه ورود  اميرپارسا به مهدكودك بود براي اين كار دو هدف داشتم اولي اش كه مهمترينش هم هست ياد گرفتن رابطه اجتماعي و برخورد درست با همسالانش چون ما تو فاميل تقريبا بچه نداريم فقط يه پسر عمه داري كه اونم خيلي كم ميبيني و هر بار كه ميديدش هم از اول خوب بودن و آخراش دعواشون ميشد سر اسباب بازي ميخواستم كه ديگه اين اتفاق نيافته يا كمتر و معقول تر بيافته و ياد بگيره كه به جز خودش بچه هاي ديگه اي هم هستن و بايد اسباب بازي ها رو تقسيم كنه و  اينكه با بچه ها بازي كنه چون من تقريبا كم مياوردم بسكه طالب بازي تو تمام طول روز بود.....و اينكه خودمم تصميم گرفته بودم براي كنكور ارشد درس بخونم و ديگه فرصت زيادي نداشتم......تحقيق كردم و خداروشكر مهد مناسب و خوبي پيدا كردم كه با نيازها و معيارهاي ما جور در مياد خداروشكر و ازش بسياررر راضي ام

 

اين روزا مهد ميري و خداروشكر مثل بقيه مراحل زندگي ات تو مهد رفتن هم ما رو اذيت نكردي و راحت قبول كردي و كنار اومدي باهاش و وابستگي ات به من خيلي كمتر شد فقط اين مهد رفتن باعث شده تو طول روز يا حتي شب موقع خواب چند باري بياي پيشم و منو بوس كني تو طول شب كه يه لحظه بدون اينكه چشمت رو باز كني تو تاريكي مياي سمت من و دست و صورتم رو ميبوسي......اي قربون دلت بشم من

 

 

مربي مهد كه مستقيم مسئول بازي شماست اسمش نغمه جونه....روز دومي كه رفتي مهد همش تو فكر نغمه جون بودي اولش كه رفتيم خونه ماماني....به ماماني گفتي ماماني چقدر ابروهات شبيه ابروهاي نغمه جونه....چند ساعت بعدش داشتيم سريال ميديم گفتي مامان چشماي اين خانومه چقدر شبيه چشماي تغمه جونه و از كارهاش و حرفاش برام تعريف ميكردي به قول خاله بيتا كل صورت نغمه جون رو اسكن كردي تو مغزت و دنبال شباهت ها ميگردي

 

خداروشكر مهد تاثيرات خيلي خوبي براي اميرپارسا داشته و خيلييييي آقا تر شده خداروشكر هم مهارتهاش بيشتر شده و هم حرف گوش كن شده تازه متوجه تاثير مربي شدم حرفاي مربي اش رو خيلييي قبول داره و حرف شنوي داره ازش

 

پسر عمه آرين

 

روزها اميرپارسا ميره مهدكودك و تا ساعت 2و نيم اونجاست و منم درس ميخونم و بعدش هم به امرو زندگي ميرسيم....پنج شنبه ها هم از صبح با خاله و ماماني ميريم استخر جاتون خالي خيلي خوش ميگذره

 

 

گاهي اوقات هم ميريم پارك

 

ماماني براي من و بابا هم تولد سورپرايزي گرفت دستش درد نكنه هم بابت تولد هم كادوهاي نفيسش...

 

قهر نكن مامان چشاتو بخوره

 

كوه نورد كوچك

پسرعمه عليرضا و اميرپارسا و شيطوني

 

 وقتي كسي بهت بگه چه خبر ميگي خبر سلامتي....هههه

 

اوايل مهر يه روز رفتيم مهموني منزل روشا جون خيلي خوش گذشت واقعا عالي بود دست مامان گلش و خودش درد نكنه

اميرپارسا و يار ديرينه مارتيا خان

 

 

پارمين جوني

 

آوينا گله

 

روشا جون صاحبخونه دوست داشتني

 

اميرمهدي در حال مصاحبه كردن

 

آرتين خان قلنبه

 

اسم ايشون رو يادم نيست از مهموناي روشا جون دختر سمانه خانوم گل

 

 

واقعا همه چيز خوب بود دست ستاره جون درد نكنه